خانه / سایر / مادر من به رنگ شالی های شمال است

مادر من به رنگ شالی های شمال است

مادر من
به رنگ شالی های شمال است
دستانش بوی زندگی می دهد
و نگاهش طعم دریا دارد.

باد که می خورد روی شالی ها
خدا هم می نشیند کنار سفره ی نان و پنیر
مادر چای می ریزد و خدا هم می خندد.
مادر من به رنگ شالی های شمال است
مادرم
یک نفس تازه ی دم صبح است
که می ریزد در ریه های زمین
سینه ی خلقت را تازه می کند.
نگاه کوچه ها شسته می شود.
شهر رنگ می گیرد
و یک بودن بی منت
جاری می شود در رگ های احساس.

مادرم
به رنگ تمشک های کنار جاده ایست
که به تنهایی دریا می رفت.
و طعم خدا که می ریخت
در دهان گس خاطره ها.
و من که نمی دانم
دایره ی احساس همیشه تنگ است
و یادم نرود
که باران هم دستان مادر را می بوئید،
و تازه می شد خیال همه ی تنهایی
همه ی بودن ها
همه ی یک عادت شیرین
و تکرار می شد در زندگی
بوی شالیزارهای یک خاطره ی ساده.

مادرم به رنگ سبزی
احساس زمین است.

کانال ما در تلگرام

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme